
حمیده فقیه - دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه تهران
۱۴۰۴/۱۰/۰۹
تحقق حق بشری تعیین سرنوشت برای مردم فلسطین که مدت هاست تحت اشغال نظامی و محرومیتهای گسترده و سیستماتیک اعمال شده از سوی اسرائیل قرار دارند، از اهمیتی بنیادین برخوردار است. در کنار قطعنامه های متعدد صادره از سوی ارکان مختلف سازمان ملل متحد در رابطه با حل مسئله فلسطین، ملاحظه و بررسی بیانیه ای موسوم به بیانیه نیویورک صادره از کنفرانس بین المللی سطح بالای سازمان ملل متحد درباره حل و فصل مسالمتآمیز مسئله فلسطین و تحقق راه حل دو کشوری مورخ ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۵، به عنوان یکی از آخرین تلاشهای صورت گرفته در عرصه جهانی در راستای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین، خالی از فایده نیست. بیانیه ای که در شرایط به شدت بحرانی غزه و به طور قطع با تأثیرپذیری از اعتراضات گسترده مردم در سراسر جهان نسبت به اشغال گری و تجاوزات گسترده اسرائیل تنظیم شده و شاید بیش از بعد اجرائی، وصف نمادین آن جلوه گر باشد.
هدف از یادداشت حاضر، نقد راه حل دو کشوری و بررسی قابلیت یا عدم قابلیت اجرای آن در شرایط کنونی نیست، بلکه مقصود، بررسی ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حق تعیین سرنوشت، موضوع ماده یک مشترک میثاقین 1966 (میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) در بیانیه نیویورک است. لذا در این نوشتار پس از ذکر توضیحاتی در خصوص حق تعیین سرنوشت به عنوان یکی از حق های نسل سوم حقوق بشر، به موضوع حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین در اسناد بین المللی پرداخته و سپس ابعاد مختلف حق تعیین سرنوشت در بیانیه نیویورک تبیین و برخی از خلاءهای موجود در بیانیه ذکر خواهند شد.
حق تعیین سرنوشت یکی از حقوق بنیادین بشری است که در طبقه بندی حقوق بشر به نسل های چهارگانه، حق مذکور را در زمره نسل سوم حقوق بشر یا حقوق همبستگی قرار می دهند. این حق بشری برخلاف سایر حقوق موضوع نسل سوم همچون حق صلح و حق توسعه که فاقد متن و سند رسمی الزام آور بوده و شناسایی آن ها محدود به تعدادی اعلامیه و قطعنامه های غیرالزام آور است، در اولین ماده مشترک از میثاقین 1966 (میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) به رسمیت شناخته شده و ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن ذکر شده است. البته پیش از تدوین میثاقین، حق مذکور در ماده 1 منشور ملل متحد، اعلامیه اعطای استقلال به کشورها و مردمان مستعمره 1960 و قطعنامه شماره 1803 مورخ 14 دسامبر 1962 مجمع عمومی سازمان ملل متحد تحت عنوان حاکمیت دائمی بر منابع طبیعی نیز به رسمیت شناخته شده بود. براساس مفاد ماده یک مشترک میثاقین، حق تعیین سرنوشت بیان می دارد که کلیه مردمان حق دارند وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را تأمین و در منابع و ثروت های طبیعی خود آزادانه تصرف نمایند.
علاوه بر اسناد عامی که به آن ها اشاره شد، در خصوص موضوع حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین به طور خاص، از سال 1947 تا به امروز قطعنامه های متعددی به تصویب مجمع عمومی، شورای امنیت و شورای حقوق بشر سازمان ملل رسیده است. قطعنامه شماره 181 مورخ 29 نوامبر 1947 مجمع عمومی تحت عنوان حکومت آینده فلسطین، با ارائه راه حل موسوم به راه حل دو کشوری، به عنوان نخستین قطعنامه مجمع عمومی در این مورد است که اگرچه به طور خاص به حق تعیین سرنوشت تصریحی ندارد، لکن نقطه عطفی برای به رسمیت شناختن این حق در خصوص مردم فلسطین با تشکیل دو کشور اسرائیل و فلسطین به شمار می آید. از قطعنامه های اخیر تصویب شده در خصوص حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین، می توان به قطعنامه 163/79 مجمع عمومی مورخ ۱۷ دسامبر ۲۰۲۴ و قطعنامه 27/58 شورای حقوق بشر مورخ 4 آوریل 2025 اشاره نمود. علاوه بر مستندات فوق، در دهه های گذشته کنفرانس های بین المللی متعددی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک به منظور هم اندیشی برای حل مسئله فلسطین و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین برگزار و بیانیههایی نیز در این راستا صادر شده است. جدید ترین نمونه از این موارد، بیانیه نیویورک صادره از کنفرانس بینالمللی سطح بالای سازمان ملل متحد درباره حل و فصل مسالمتآمیز مسئله فلسطین و تحقق راه حل دو کشوری مورخ ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۵ بوده که با حمایت گسترده ای از سوی کشورها همراه شده است.
بیانیه نیویورک با دعوت به اقدام جمعی در نیل به یک روش مسالمت آمیز برای حل مسئله فلسطین، قائل به بازگشت به راه حل قدیمی دو کشوری طبق خطوط مرزی سال 1967، تأسیس دولت مستقل فلسطینی در کنار اسرائیل جهت پایان جنگ در غزه و حل مشکلات عدیده مناطق اشغالی و تحقق حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین است. در این بخش، هر یک از ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حق بشری تعیین سرنوشت که به صراحت در ماده یک مشترک میثاقین 1966 درج شده اند، در بیانیه نیویورک مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرند.
در خصوص بعد اقتصادی حق تعیین سرنوشت، یکی از نقدهایی که ممکن است به بیانیه نیویورک وارد باشد، این است که بیانیه مزبور هیچ اشاره ای به حق مردم فلسطین بر منابع طبیعی سرزمین خود نداشته است. این در حالی است که به موجب قطعنامه شماره 1803 مورخ 14 دسامبر 1962 مجمع عمومی سازمان ملل، حاکمیت دائمی ملت ها بر منابع طبیعی خود یکی از پایه های حق تعیین سرنوشت است. از دیگر موضوعات قابل تأمل در این بخش این است که بیانیه، به اساسی ترین موانع تحقق حق تعیین سرنوشت اقتصادی مردم فلسطین مانند محرومیت از امکانات اولیه زندگی همچون غذا و بهداشت، از بین رفتن زیرساخت ها، محدودیت های جدی به وجود آمده در دسترسی به اشتغال و نیروی کار و فقر گسترده که همگی پیامد دهه ها اشغال نظامی اسرائیل می باشند، توجهی نداشته و سخنی از لزوم جبران خسارات وارده به مردم فلسطین نیز به میان نیاورده است. ضمناً با وجود این که به نظر می رسد ارتقاء توسعه اقتصادی، تسهیل روابط مالی و اصلاحات ساختاری و نهادی در اقتصاد فلسطین، خواسته تنظیم کنندگان بیانیه نیویورک بوده، لکن تصریحی به هدف «استقلال اقتصادی» دولت فلسطین از اسرائیل نشده است.
نتیجه
تنظیم بیانیه نیویورک در راستای حل مسالمت آمیز مسئله فلسطین از طریق بازگشت به راه حل دو کشوری و تأسیس دولت مستقل فلسطین در کنار اسرائیل، در شرایط بحران انسانی در غزه و نیز فشار گسترده افکار عمومی جهانی، فارغ از اینکه امری سیاسی و نمادین است یا خیر، خود گامی جدید در راستای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین است. با وجود تأکید بیانیه بر بسیاری از ابعاد سیاسی و اقتصادی حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین، به موضوعات اساسی همچون حق بازگشت آوارگان، استقلال اقتصادی و ابعاد اجتماعی و فرهنگی این حق توجه کافی نشان داده نشده است. این در حالی است که به موجب ماده یک مشترک میثاقین، حق بشری تعیین سرنوشت، تمامی ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را داراست و تحقق کامل آن در گرو تحقق مجموع ابعاد مذکور است.
لذا به نظر می رسد هر اقدام بین المللی در راستای به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین، باید شامل تمامی جوانب مورد اشاره باشد. در غیر این صورت تحقق واقعی حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و ساختن آینده ای بر پایه صلح برای فرزندان آن سرزمین، دور از دسترس خواهد بود.