حمیده فقیه - دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه تهران
۱۴۰۴/۰۷/۰۸​

1. حقوق بشر در بوته آزمون

بر اساس اسناد و متون رسمی دست اول نظام بین المللی حقوق بشر همچون اعلامیه جهانی حقوق بشر 1948، این نظام اعتقاد به حیثیت ذاتی انسان، آزادی، حق زندگی و برابری تمام ابنای بشر را سر لوحه خود قرار داده و بهره مندی از تمامی دیگر حقوق و آزادی ها را در گرو برخورداری انسان از اصول بنیادین مذکور می داند. این نظام مانند دیگر نظام های بین المللی، فارغ از تمامی متون رسمی الزام آور یا غیرالزام آوری که پیرامون آن تدوین شده است، هنگامی که با تجارب زیسته بشری در بوته آزمون قرار می گیرد، بیش از هر زمانی چالش برانگیز به نظر می رسد. جنگ دوازده ‌روزه میان ایران و اسرائیل، یکی از آن مواردی است که این آزمون برای هر فردی قابل طرح است. جنگی که فارغ از تمامی جوانب سیاسی و نظامی آن، شاید در سطح درک شخصی نیز یک بازاندیشی در رابطه با عملکرد نظام حقوق بشر بین المللی و تأمل در رابطه با میزان اثربخشی سازوکارهای اجرائی آن را طلب می کرد.

هدف از این یادداشت، قطعاً ارائه یک تجزیه و تحلیل سیاسی از موضوع جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل نیست. در این نوشتار سعی بر آن است تا نسبتی که میان فرد ایرانی متأثر از جنگ مورد اشاره و نظام بین المللی حقوق بشر وجود دارد، مورد تأمل قرار گیرد. تعیین نسبتی که به دلیل سکوت معنادار نهادهای بین المللی حقوق بشری و یا واکنش های اغلب کلی، مبهم و خالی از تأثیر آن ها، با جهانی از تردید، پرسش های فراوان و النهایه یک بازاندیشی مواجه شده است.

2. جایگاه انسان ایرانی در نظام بین المللی حقوق بشر

انسان ایرانی مانند هر انسان دیگری در این کره خاکی، حق برخورداری از تمامی حقوق و آزادی های بنیادین بشری همانند حق امنیت و حق زندگی را دارا می باشد. چنانچه در ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز تصریح شده است، خاستگاه اجتماعی، ملی و نیز سرزمینی که فرد به آن تعلق دارد، مانع از برخورداری از حقوق مزبور نخواهند بود.

امروزه تردیدی وجود ندارد که اعلامیه جهانی حقوق بشر، فارغ از قالب و فرم که آن را در ردیف اسناد غیرالزام­آور حقوق بشر قرار می دهد، به جهت پذیرش گسترده در سطح بین المللی، استناد مکرر در رویه قضایی بین­المللی، تبدیل تدریجی بسیاری از مفاد آن به عرف بین‌المللی و نیز الهام بخشی در تدوین میثاقین 1966 (میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) به عنوان یک سند هنجاری در نظام بین المللی حقوق بشر به شمار می آید.

جنگ دوازده روزه میان ایران و اسرائیل حامل تجربه هایی توأم با ترس، اضطراب و همچنین ایجاد اختلال گسترده در زندگی روزمره برای فرد ایرانی و به طور خاص نسل جوان ایرانی که تجربه ای از جنگ نداشت، بوده است. در شرایط نقض شدید حقوقی همچون حق حیات و حق امنیت (ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر)، سکوت یا انفعال نهادهای بین‌المللی حقوق بشر در قبال حقوق انسانی فرد ایرانی بیش از هر زمان دیگری خود را نشان داد و این پرسش بنیادین را به ذهن متبادر ساخت که آیا اساساً نظام حقوق بشر بین‌المللی، برای فردی در موقعیت یک فرد ایرانی که درگیر جنگ است می تواند مفید واقع شود؟ آیا فرد ایرانی هم مشمول اقدامات عملی و اجرائی نظام حقوق بشر بین‌المللی خواهد بود، یا آن که وضعیت چنین فردی فقط در دایره اصول کلی و مفاهیم نظری حقوق بشر قرار می گیرد؟

3. نحوه واکنش نهادهای بین المللی

در جریان جنگ دوازده روزه، واکنش نهادها و سازمان‌های بین‌المللی به موقعیت پیش آمده متفاوت بوده است. برای نمونه کارشناسان مستقل سازمان ملل متحد اقدام به انتشار بیانیه ای در محکومیت حملات نظامی اسرائیل علیه ایران نموده و با اذعان به نقض اصول بنیادین حقوق بین الملل و قواعد آمره بین المللی در حملات مزبور، خواستار توقف درگیری شدند. نظر به همزمانی این حملات با خشونت مستمر و استفاده سیستماتیک اسرائیل از گرسنگی علیه مردم غزه و تخریب منازل آن ها، کارشناسان مذکور در این بیانیه نگرانی خود را نسبت به این موضوع که حملات صورت گرفته علیه ایران نیز بخشی از الگوی گسترده تری از حملات یک جانبه و غیر قانونی اسرائیل باشد، اعلام نمودند. توقف ارسال سلاح به اسرائیل به عنوان نخستین گام برای بازگشت به صلح و ثبات در منطقه خاورمیانه، از جمله موارد مندرج در این بیانیه بوده است.

سازمان های حقوق بشری غیر دولتی همچون عفو بین الملل نیز به انتشار گزارش تلفات و خسارات ناشی از جنگ بسنده نمودند. جالب توجه آن که سازمان مذکور در پست اینستاگرامی خود مورخ 25 ژوئن 2025، بدون اتخاذ موضعی صریح در رابطه با محکومیت حمله اسرائیل به ایران، خواستار توقف اعدام افراد متهم به جاسوسی برای اسرائیل شد. علیرغم الزام دولت ها به حرکت به سمت حذف مجازات اعدام (بند 50 از نظریه تفسیری شماره 36 سال 2019 کمیته حقوق بشر) و پیامدهای ناگوار این نوع از کیفر بر شئونات مختلف زندگی افراد در تمامی جوامع من جمله جامعه ایران، پست اینستاگرامی یاد شده در شرایطی که یک روز از آتش بس اعلامی می گذشت و آن هم بدون اعلام اولیه محکومیت قطعی حملات صورت گرفته علیه شهروندان ایرانی، می تواند نشان از نوعی عدم اولویت‌بندی صحیح در واکنش‌های سازمان‌های حقوق بشری و بی توجهی آن ها به واقعیت های چندوجهی جامعه بین المللی باشد.

در این میان پرسش هایی همچنان بدین شرح قابل طرح است: آیا نظام حقوق بشر بین المللی فاقد این ظرفیت است تا در اختلافاتی همچون اختلاف میان ایران و اسرائیل که اختلافی پیشینی و قدیمی است، پیش از وقوع جنگ، مداخله ای مؤثر از خود نشان دهد؟ آیا نظام حقوق بشر اساساً توان رویارویی با تهدیدهای بالقوه علیه جان و حیثیت فرد انسانی را دارد؟ آیا این نظام در جریان درگیری پیش آمده ظرفیت این را داشته است تا فراتر از یک گزارشگر صرف عمل نماید و گامی عملی در راستای توقف جنگ یا جلوگیری از تبعات ناگوار آن بردارد؟

4. ظهور و بروز یک بحران: اعتماد به نظام بین المللی حقوق بشر

به لحاظ نظری، مبانی حقوق بشر و اصول بنیادین نسل های مختلف آن برای نگارنده به ‌عنوان دانشجوی این حوزه، همچنان واجد احترام و اعتبارند. با این حال، بدیهی به نظر می رسد که تجربه‌ زیستن در شرایط خاص جنگ و مشاهده واکنش‌ها و یا فقدان واکنش‌های مؤثر از سوی نهادهای بین المللی حقوق بشر، می‌تواند منتهی به شکل گیری نوعی بی اعتمادی و یا دست کم تردید در سازوکارهای اجرائی نظام حقوق بشر گردد. این تردید هنگامی عمیق تر می شود که به یاد آوریم نسل سوم حقوق بشر که شامل حقوقی همچون حق صلح و حق توسعه است، همچنان دارای یک سند الزام آور بین المللی نبوده و در سطح چندین اعلامیه و قطعنامه غیرالزام آور همچون اعلامیه حق مردمان بر صلح 1984 باقی مانده است.

از سوی دیگر تأسیس سازمان ملل متحد با هدف اولیه حفظ صلح و امنیت بین المللی (ماده 1 منشور ملل متحد)، تصریح به اصول بنیادینی همچون اصل منع توسل به زور در منشور ملل متحد (ماده 2) و پیش بینی وظایف و اختیاراتی برعهده مجمع عمومی (مواد 11 و 12) و شورای امنیت سازمان ملل (فصول 6 و 7) در منشور در خصوص حفظ صلح، در عمل نتوانسته است از وقوع رخدادهای ناگواری نظیر جنگ دوازده ‌روزه ایران و اسرائیل جلوگیری نماید.

5. نتیجه: لزوم بازخوانی

جنگ دوازده روزه این موضوع را برای نویسنده روشن ساخت که نسبت خود را به عنوان یک فرد ایرانی با نظام بین المللی حقوق بشر بازخوانی نموده و به شکاف عمیقی که میان متون و اسناد حقوق بشری و واقعیت های عینی جهان وجود دارد، توجه نموده و آن را بشناسد و پیرامون آن مطالعه نماید. شایسته ذکر است که با وجود پرسش ها و تردیدهایی که در این یادداشت ناظر به نظام بین المللی حقوق بشر مطرح شد، برای نویسنده اعتقاد به مبانی و اصول حقوق بشر بین المللی کماکان به قوت خود باقی بوده، لیکن این آگاهی نیز بیش از پیش تقویت شده است که حیثیت ذاتی انسان، آزادی، حق زندگی و برابری تمام ابنای بشر، تنها زمانی معنا می یابند که قابلیت تحقق و اجرائی شدن را فارغ از هرگونه تبعیض و نابرابری به هر شکل و از هر حیث داشته باشند.

لذا تجربه زیسته جنگ برای نگارنده نه تنها منجر به ناامیدی از نظام حقوق بشر نشده است، بلکه به ‌عنوان توفیقی اجباری برای یک رویارویی جدید با کاستی‌های ساختاری و نهادی این نظام بوده است. این رویارویی به ‌ویژه برای پژوهشگران حوزه حقوق بشر، مستلزم طرح پرسش هایی بنیادین درباره‌ سازوکارهای اجرایی تحقق صلح در عرصه بین‌المللی است؛ پرسش‌هایی که نه با قصد انکار حقوق بشر، بلکه در راستای یادآوری رسالت واقعی آن در حمایت از قربانیان بالقوه و بالفعل هر نوع درگیری و بحران است.

 

آخرین مطالب تالار گفتگو

آیین نامه کمیته جوانان انجمن ایرانی مطالعات سازمان ملل متحد



اطلاعات بیشتر