دکتر موسی کرمی-دکتری حقوق بین ­الملل دانشگاه قم و دکتر رضوان باقرزاده-استادیار حقوق بین ­الملل دانشگاه بوعلی سینا
۱۴۰۴/۰۶/۰۸

«در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم»

                     حافظ

حقوق بین ­الملل در درازای عمر خود، با معمای دیرپا و همچنان دایر حقوق بودن یا نبودن مواجه بوده و حتی در شاخه­ های مدرن آن هم، پرسش در خصوص این کیفیت حقوقی هنوز حدیث مکرر است؛ همچنان که آلن پله، چیستی حقوق بین ­الملل را ماجرایی پایان ­ناپذیر می ­داند (Zimmermann et al., p. 575) و به باور ولفرم، تردید در هستی حقوقی و ماهیت حقوق بین ­الملل، اساساً به سنتی دیرین بدل گشته است (Wolfrum, p. 3).

اما جدای از ظرایف حقوقی نظری و کارکردی در خصوص هستی شناسی حقوق بین الملل (بنگرید به: باقرزاده، صص ۱۰۰۱-۹۸۶)، در روزگار کنونی و از جمله در میانۀ بحران انسانی و حقوقی غزه، تجاوزهای سرزمینی پی در پی اسرائیل به کشورهای مختلف، تداوم جنگ روسیه و اوکراین و نیز یکجانبه گرایی آشکار ایالات متحدۀ امریکا به رهبری ترامپ، بسیاری کسان، با ملاحظۀ آنچه در جهانِ این روزها بر افراد و دولت ها می گذرد، به کارکرد و هویت عملی حقوق بین ‌الملل به دیدۀ تردید و انکار می نگرند؛ آنها به ویژه از ناتوانی و ناکارآمدی حقوق بین الملل در برابر گردن ­فرازی ­های زورمندان جهان سخن می ‌گویند و اساساً حیات یا ممات آن را می کاوند. در نگاه برخی، این زبان مشترکِ عدالت و اخلاق جهانی، در زورآزمایی با سلاح، سیاست و اقتصادِ بی‌ مهار، به طنزی تلخ و طبلی توخالی مبدل شده است. جایی که حتی هواداران حقوق بین‌ الملل، گاهی خود را در برابر اتهام ساده ‌اندیشی گرفتار می ‌بینند و به گفتۀ گُلدمن، مدعیانِ حمایت از حقوق بین ­الملل، تنها زمانی برای آن اهمیت قائل هستند که با دستورکارشان همخوانی داشته باشد (اینجا). با این همه، حتی در تاریک‌ ترین برهه­ ها نیز، تصور جهان بی‌ حقوق، جهانی که در آن هر که زور بیشتر دارد، حق بیشتری طلب می‌کند، به معنای انکار دستاوردِ هزاران سال تلاش فکری و اخلاقی نوع بشر خواهد بود.

این نوشتار بر این فرضیه و باور استوار است که در چنین شرایطی، دفاع از حقوق بین ‌الملل نه دفاع از یک آرمان دور از واقعیت، بلکه هواخواهی از بقایِ حداقلی از نظم و اخلاق مشترک بشر است. هنگامی که جایگزینِ حقوق بین ­الملل و «صلح از رهگذر عدالت»، نظم بین ­المللی مبتنی بر قواعد (اینجا) و «صلح از رهگذر قدرت» باشد، جهان به جایی تبدیل می‌ شود که حق در سایۀ تهدید رنگ می ‌بازد، امنیت گروگان خواستِ زورمندان می ‌گردد، و امیدِ انسان به کرامت و انصاف، جای خود را به اضطراب و تعلیق دائمی می ­دهد. از این نظرگاه، هر شکلی از بدبینی و نومیدی مطلق به حقوق بین ‌الملل، دست ‌کم دو خطر با خود دارد: نخست، خواباندن شوق تغییر و امکان اصلاح که جان مایۀ حیات و و راز بالندگی و شکوفایی آدمی است؛ و دوم، بازتر شدنِ دستِ بازیگران زورگو برای زیرپاگذاشتن همان اندک قواعد بازدارنده که بازگشتی گزنده به دوران بی ­حقوقی و توحش و وضع طبیعی هابزی است.

این قلم باور دارد که رودرروییِ علمی و واقع ‌بینانه با حقوق بین ‌الملل در عصر عسرت، نه «ناامیدی مطلق» و نه «خوش ‌بینی بی ‌پایه» است؛ بلکه نگاهی انتقادی و در عین حال به ‌دنبال راه‌کار است. نگارندگان با اتخاذ رهیافتی فراحقوقی، در پی بیان دیدگاه خود دربارۀ این پرسش هستند: چرا در این زمانۀ نامرادی­ ها و عُسرت حقوق بین ­الملل، همچنان می ­توان و باید به آن امیدوار بود و از آن دفاع کرد؟ در راستای تبیین آن فرضیه و پاسخ به این پرسش، سامان­ دهی متن چنین است: نخست، به وضعیت موجود و بحران اعتماد به حقوق بین ‌الملل پرداخته می ­شود و سفری از برهوت بحران تا افق ­های امید به اصلاح حقوق بین ­الملل از نظر می­ گذرد (1). سپس، بایستگیِ دفاع از حقوق بین ‌الملل در عصر عسرت و بازتعریف امید و امکان اصلاح در پرتو تحول ­پذیری آن برجسته می ‌شود (2). به گفته ­ای دیگر، پژوهش از بیانِ چراییِ بحران و نومیدی نسبت به حقوق بین­ الملل آغاز می­ شود و به امیدواری به اصلاح آن می­ انجامد. در واقع، این مقاله، سفری است از دل بحران ‌ها و سرخوردگی‌ ها تا مرزهای امید به اصلاح و تحول؛ روندی که داستانِ همیشۀ این شاخۀ همواره رو به ­تکامل از حقوق بوده است.

1. وادی بحران و افق­ هایِ امید به اصلاح حقوق بین ­الملل

در این دورانِ پرماجرایِ تاریخ بشر که گویی «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می ­بارد»، حقوق بین ‌الملل بیش از آن ­که ابزاری بی ‌طرف برای پاسداری از عدالت جهانی باشد، همچون آینه ‌ای از تناقضات و بحران‌ های مزمنِ نظام بین‌الملل جلوه می ‌کند. ناکامی ‌های سازمان ملل متحد، خاصه در بزنگاه ‌هایی چون تجاوزها و نسل‌زدایی‌ ها، نمایانگر گونه­ ای نبود اقتدار ذاتی و وابستگی ساختاری به آرای قدرت ‌های بزرگ در بدنۀ حقوق بین­ الملل است (بنگرید به: اینجا). سازِکاری همچون حق وتو، که روزگاری برای پیشگیری از جنگی دیگر وضع شد، امروز به سدّی سترگ در برابر عدالت مبدل گشته و توان هرگونه اقدام عادلانه و کارآمد دربارۀ رویدادهای سرنوشت ­سازِ جامعۀ بین ­المللی را از نهادهای بین ­المللی ستانده است. در چنین شرایطی، رویدادهایی مانند تجاوز سرزمینیِ آشکارا غیرقانونی اسرائیل به خاک ایران (در زمینۀ ابعاد گوناگون این تجاوز و نیز حملۀ ایالات متحدۀ امریکا به تأسیسات هسته ­ای ایران در این تالار گفتگو، بنگرید به اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و اینجا) یا تداوم اشغال و نسل‌ زدایی بی ­رحمانه در غزه از جمله بنا به گزارش صریح و شجاعانۀ فرانچسکا آلبانیز در 30 ژوئن 2025 (اینجا)، عملاً بی ‌پاسخ می­ مانند یا با واکنش ‌هایی نمادین و بی‌ اثر رو به ­رو می ‌شوند. انفعال نهادهای بین‌المللی و به ­ویژه سازمان ملل متحد (اینجا)، عدم اجرای احکام و قطعنامه‌ ها، و استهزای خودِ قواعد بین ‌المللی در ادبیات رسمی قدرت ‌ها (اینجا)، همه و همه، تیشه به ریشۀ  اطمینان بشریت به امکانِ تحقق عدالت حقوقی می‌ زند. این ناکارآمدی نه صرفاً محصول ساختار، بلکه زاییدۀ وضعیت جاری نظم بین ‌المللی و سیطرۀ روایت‌ های متناقض بر حقیقت است؛ و آن ­گونه که پیداست، روز ­به ­روز این بی ‌اعتمادی و شکاف عمیق ‌تر می ‌شود.

این وضعیت، گستره‌ای از احساس بی ‌منزلتی، دلسردی و بی ‌اعتمادی نسبت به حقوق بین ­الملل در میان ملت ‌ها و کنش ‌گران حقوقی به بار آورده است؛ به شکلی که برخی حتی سخن از مرگ حقوق بین ­الملل و پایان آن به میان آورده ­اند. واکنشی که کمابیش طبیعی و حتی گاهی ناگزیر می نماید. هنگامی که نهادهای میانجی و آرمان ‌های جهانی در بوتۀ آزمون گذاشته می­ شوند، به ویژه برای مردمانی که درد تبعیض، اشغال، جنگ یا بی ‌عدالتی را مستقیماً لمس می ‌کنند، باور به کارآمدی و بی‌ طرفی حقوق بین‌الملل فرومی‌ پاشد و حس بی ‌پناهی در برابر زور و قدرت بی لگام جایگزین آن می ‌شود. بزرگ‌ نمایی اخبار ناکامی نهادهای حقوقی، تبدیل حقیقت به میدان قدرت و جعل، و فقدان مرجع معتبر برای تظلم‌ خواهی، همه این حس را تشدید می‌ کند که دیگر حقی وجود ندارد و عدالت مفهومی انتزاعی و بی ‌ریشه در جهان دولت­-ملت­هاست. در چنین فضا و بستری، دل کندن از گفتمان حقوق، و جست ‌و جوی راه‌کاری در منطق قدرت یا حتی بی‌ اعتنایی کامل نسبت به قواعد و موازین، شدنی و البته قابل فهم می ‌شود. ولی این واکنش، اگرچه قابل درک است، نباید سنجۀ ارزشیابی و جهت ‌گیری آینده قرار گیرد و نیازمند درنگ و بازاندیشی است.

مسئلۀ اساسی هنگامی بروز می ‌کند که دلسردی قابل درک و طبیعی، رفته ‌رفته به نومیدی مطلق و بی ‌اعتمادی افراطی بدل شود. تردید نباید کرد که نومیدی صددرصدی از حقوق بین ‌الملل، گونه ­ای کناره‌ گیری اخلاقی و آسیب‌ زا را رقم می ‌زند و راه هرگونه اصلاح و مطالبۀ جدی را می‌ بندد. مرز میان نقد ساختاری و جدی و نفی کل نظام حقوقی بس باریک است؛ نقد باید ابزار پالایش و ارتقا باشد و نه پله‌ ای برای سقوط به ورطۀ بی ‌هنجاری یا پذیرش حق زورمندان به­ عنوان یک اصل. اگر تسلیم اندیشۀ پرآوازۀ اسپینوزا شویم که «حق هر کس به اندازۀ قدرت اوست» و در نتیجه حقوق مطلقاً بی‌ فایده یا تنها پوششی بر سلطۀ قدرت‌ های بزرگ است، عملاً واپسین سنگر داوری اخلاقی را به دست خود فرو ریخته ایم. تاریخ اما بارها نشان داده است که حتی در بدترین دوران­ها، همین زبان آسیب ‌پذیر و گاه الکنِ حقوق، دست ‌کم امکان ثبت حقیقت، اعتراض و داوری آیندگان را نگاه داشته و نگذاشته هر حقیقتی در گردبادِ خونین ناراستی و خشونت ناپدید شود. باید دلیرانه پذیرفت که نومیدی مطلق، آغاز بی ‌برنامگی است و عملاً راه به بازتولید بحران و ستم و خون­ ریزیِ بیشتر می ‌برد.

با همۀ ناکامی‌ ها و ضعف ‌های ساختاریِ انکارناپذیر، حقوق و در اینجا حقوق بین ‌الملل، هنوز همان «مرز تاریخی میان تمدن و توحش» (امین، چ 1، ص 19) است. تاریخ بشر گواه آن است که هرگاه چهارچوب حقوقی تضعیف یا نابود شده، به­ زودی شاهد سقوط کامل به بی‌ نظمی و خشونت افسارگسیخته بوده ‌ایم. حقوق، چه در سطح ملی و چه بین ‌المللی، برآیند سده­ ها تلاش برای رام‌ کردن خشم و آزمندی بشر است؛ اگر این میراث را انکار یا ارزش آن را کمرنگ کنیم، هرچند با دستاویزِ کارکرد نامطلوبش، راه را برای بازگشت به وضعیت حیوانی و سیطرۀ بنیان ‌برافکنِ خشونت می ‌گشاییم. نفی حقوق بین ‌الملل، و نه نقد ناکارآمدی ‌ها و تندروی‌ های آن، حذف آخِرین سد اخلاقی و وجدان جمعی در برابر منطق زور در سرنوشت انسان است. هیچ جامعه یا نظام بین ‌المللی، بی ‌نیاز از حقوق نیست؛ و هر تلاشی برای تضعیف آن، ولو ناخواسته، جانب‌ داری از توحش و آغاز فروپاشی تدریجی نهادهای تمدنی است (اینجا). این واقعیت تاریخی به ما یادآوری می ‌کند حتی ضعیف ‌ترین نظام حقوقی بهتر از نبودِ آن است؛ چه، صرف وجود آن، امید به اصلاح و بازسازی را در دل بشریت زنده نگه می‌ دارد و مسیر گذار از بحران به سوی وجدان جمعی و عدالتِ مشترک را باز می‌ گذارد.

حقوق بین ­الملل زاییدۀ تاریخ است و در بستر تحولات تاریخی باید آن را قضاوت کرد (فضائلی و کرمی، صص 56-55). این سخن درخشان است که تاریخی که از آن آموخته نشود، تکرار خواهد شد؛ حقوق بین ­الملل با همۀ کاستی ­ها و محدودیت ­های خود، نمونه ­ای برجسته از تلاش آدمیان برای آموختن از تاریخ به ­شمار می­ رود. اگرچه بحران ‌های حقوق بین ‌الملل و سیر نومیدی و ناکامی ‌های تاریخی، تصویری آشفته و گاه ناامیدکننده پیش روی ما می ‌گذارد، نباید از یاد برد که همین وضعیت بحران‌ زده، بایستگیِ بازاندیشی و اصلاح را دوچندان می ‌کند. حقوق بین‌ الملل، هرگز مدعی بی ‌نقصی و کارآمدی مطلق نبوده است؛ ولی با همۀ ایرادها و آسیب ‌ها، همچنان تنها زبان مشترک برای حفظ روایت حقیقت، جست‌ و جوی عدالت و امکان گفت ‌و گو بر پایۀ وجدان جمعیِ جهانی است. در این شرایط، تداوم نومیدی و بی ‌عملی تنها به بازتولید بحران و تقویت منطق زور خواهد انجامید؛ در حالی ‌که چارۀ کار، گشودن افق‌ های تازه، بازنگری نقّادانه و تلاش پیوسته برای اصلاح ساختارها و احیای اعتماد عمومی است. این بحران‌ ها نه دلیلی برای نفی و انکار، بلکه انگیزه‌ ای برای تدبیر و اقدام مسئولانه‌ با زبان حقوق‌ هستند؛ چراکه در روزگار عسرت، حتی جزئی ­ترین امید به حقوق، واپسین مانع در برابر سقوط به ورطۀ مخاطره ­آمیز بی‌ عدالتی و بی ­قانونی می­ نماید.

در این میان، باید به عنصر بحران به ‌مثابه فرصتی برای بازآفرینی نظام حقوقی توجه کرد. بسیاری از اصلاحات بزرگ، از برپایی سازمان ملل متحد و تشکیل دادگاه های کیفری بین­المللی و ...، زاییدۀ دوره ‌های عسرت و سوگنامه ­های خون ­بارند. به بیان ذوالعین، جنگ­ ها (به­ مثابه یکی از فاجعه­ بارترین رویدادها در سطح جهان) در برخی موارد مقدمات ترقی و تحولی عظیم را در ساحت جامعۀ بین ­الملل فراهم آورده ­اند (ذوالعین، چ 6، 1388، ص 291). بنابراین، نباید بحران‌ های امروز را صرفاً نشانۀ شکست انگاشت؛ بلکه می ­توان آن‌ها را بستر آفرینشِخلق شیوه‌ های نوین، ضمانت ‌های اجرایی تازه و گفت وگوهای گسترده‌ تر برای عدالت جهانی در نظر گرفت. شاید بتوان گفت حقوق بین ‌الملل، اگرچه هنوز تا اندازه­ ای آرمانی و در برخی شئون ناکارآمد باقی مانده، به ­واسطۀ همین میل جمعی به اصلاح و بازنگری، توانسته است پیشرویِ کُند ولی پیوستۀ گذار از توحش مطلق به درجاتی از تمدن را هموار و شدنی سازد. به همین خاطر است که باید با امیدی همراه شد و حقوق بین­الملل را آمیزه ­ای از دو نیرویِ متضادِ آرمان­ گرایی و واقع ­گرایی دانست (امیدی، چ 2، ص 15) که هم آرمان دارد و هم واقعیات جامعۀ بین ­المللی را نادیده نمی ­گیرد.

نباید قدرتِ نمادین و گفتمانی حقوق بین ‌الملل را نادیده گرفت. دولت‌ ها، حتی در هنگام نقض قواعد بین ­المللی، ناگزیرند برای حفظ مشروعیت ظاهری خود، به استدلال‌ های حقوقی متوسل شوند یا حداقل، رفتار خود را در چهارچوبی قانونی توجیه کنند. نگاهی سرسری به نامه­ های اسرائیل (اینجا) و امریکا (اینجا) به شورای امنیت سازمان ملل متحد دربارۀ حمله به ایران در خلال جنگ دوازده روزه، گواهِ گویایِ این واقعیت است. این امر نشان می‌ دهد که قانون، همچنان وزن و اعتباری در روابط بین‌ المللی دارد و بازیگران، هرچند ناگزیر و در ظاهر، به رعایت حدود و ثغور آن واداشته می ‌شوند. جنبش ‌های اعتراضی، فعالان حقوق بشر و حتی دولت ‌های تحت ستم، نیز غالباً از زبان حقوق بین ‌الملل برای بیان مطالبات خود و بسیج افکار عمومی جهانی بهره می ‌گیرند (اینجا). آن‌چه امروز حقوق بین ‌الملل را زنده نگه داشته، همین ظرفیت آن برای تبدیل رنج‌ های فردی و جمعی به مطالبات عینی و قابل پیگیری در عرصۀ جهانی است. این به آن معناست که حقوق بین ‌الملل، در رویارویی با قدرت خام و عریان، صرفاً یک «زبان» نیست (اینجا)، بلکه «پایداری» و «امید» را نیز در خود بازتاب و همواره امکانِ اصلاح و بهبود را در خود پرورش می­ دهد؛ امیدی که باید با تلاش پیوسته و خستگی ­ناپذیر حفظ شود تا مانع از بازگشت کامل به تاریکیِ بی‌ قانونی گردد.

سرانجام، حقوق بین ‌الملل را باید چونان موجودی زنده دید؛ نه چون قانونی خشک، بلکه چون روحی البته شکننده که همیشه در کشاکش قدرت و عدالت در نوسان است. بله، این حقوق گاه ناکارآمد، گاه اسیر سیاست، و گاه بازیچۀ منافع قدرت‌ های بزرگ (اینجا) می‌شود. ولی با همۀ این کاستی­ ها، حذف و ناامیدی مطلق نسبت به آن به‌ مثابه خودکشی اخلاقی جامعه بین ‌المللی است. ما نمی ‌توانیم و نباید به عقب بازگردیم، به دورانی که «قانون جنگل» معیار بود و قدرت، بی‌ پرده قانون می‌ساخت. حقوق بین ‌الملل، با تمام نداشته هایش، هنوز تنها زبانی است که در آن می‌ توان از صلح، عدالت، بازسازی، گفت ‌وگو، مسئولیت و پاسخ‌ گویی سخن گفت. این حقوق، نه به‌ خاطر اینکه همیشه پیروز است، بلکه به‌ سبب آن که همواره امکان مقاومت در برابر بی ‌عدالتی را فراهم می ‌کند، ضروری و گران ‌سنگ است. در زمانۀ عسرت، ایمان به این حقوق، شاید تنها چیزی باشد که بتواند از فروپاشی کامل اخلاق در روابط بین ‌المللی جلوگیری کند. دفاع از حقوق بین ‌الملل حتی در زمانۀ عسرت، یک گزینش اخلاقی و عقلانی است. هرچند امید به اصلاح تدریجی و تحقق عدالت کامل شاید دور بنماید، ولی تنها این امید است که امکان گذار از بحران ‌ها را فراهم می ‌سازد و انسجام و تمدن جمعی بشر را حفظ می‌ کند. تا زمانی که این امید زنده است، زبان حقوق ابزار اصلاح و نیروی جمعی وجدان جهانی باقی می ‌ماند. در گفتار بعدی، دقیقاً به همین مسئله خواهیم پرداخت: به امکان و بایستگیِ بازیابی امید به حقوق بین ‌الملل، ظرفیت‌های اصلاح و تحول‌پذیری آن، و مسئولیت اخلاقی و تاریخی ما در پاسداشت این نظمِ شکننده اما حیاتی.

2. تحول ­پذیری حقوق بین­ الملل و بایستگیِ امیدوارمانی به سودمندی آن

حقوق بین ‌الملل پیش از آنکه صرفاً مجموعه ‌ای از قواعد الزام‌ آور باشد، زبان و ابزار وجدان جمعی بشر است. دقیقاً به همین اعتبار است که برای نمونه، در برابر جنایاتِ بین ­المللی که وجدان بشریت را جریحه ­دار می ­کنند به­ پامی­خیزد (قدیر و همکاران، ص 120). این حقوق، فارغ از کارآمدی فوری و کارآیی در اجرا، مرزی است میان زندگی انسانی و سقوط به دامگه ولنگاریِ مفرط و بی ‌قانونی در اجتماع بین ­المللی دولت­ ها. شاید بتوان مدعی شد که کارکرد بنیادین حقوق بین­ الملل، تربیت وجدان جمعی جهانی است و قواعد این نظام حقوقی، با همۀ انتقادات (هارت، چ 8، صص 352-321)، به جهان این امکان را می ‌دهد که فجایع، بی‌ عدالتی ‌ها و رنج ‌های تاریخ نه به عنوان امری فراموش ‌شدنی، بلکه در مقام تجربه ‌ای مشترک ثبت شوند. این ثبت، هرچند بدون تحقق عدالت عینی و فوری، خود تلاشی است برای بازداشتن بشر از تکرار خطاها و درخشیدن امید برای پیدایشِ امکانی فراتر از وضعیت کنونی. شکاف میان واقعیت و آرمان در حقوق بین ‌الملل، ناگزیر است، ولی اهمیتی بنیادی ‌تر از موفقیت اجرایی دارد: حفظ مرزهای معناییِ شرافت، انصاف، همدلی و همبستگی در سطح جهان. تقلیل حقوق به ابزار سیاست یا سنجش موفقیت آن تنها بر پایۀ نتیجۀ اجرایی، نادیده­ گیریِ نقش نمادین و التیام ‌بخش آن است. حتی شکست‌ های حقوق، بخشی ضروری از روایتی است که از انسان، در کشاکش قدرت و وجدان طی سده ­ها ساخته می ‌شود. به همین دلیل است که حقوق بین‌ الملل، با همۀ ضعف ‌ها، هنوز خانۀ امن آرمان مشترک رنج ‌دیدگان و زبان مقاومت اخلاقی در هیاهوی سلطۀ ارباب قدرت باقی می ‌ماند.

ویژگی متمایز حقوق بین ‌الملل در قیاس با بسیاری نهادهای انسانی، قابلیت تحول و خوداصلاح‌ گری آن است. تاریخ نشان داده است که نظام حقوقی بین‌ المللی، بر خلاف تصور جزم ‌گرایانه از ثبات ساختارها و هنجارها، همواره واکنشی پویا به شکست‌ ها و بحران ‌های صحنۀ جهانی بوده است. نمونۀ بارز این پویایی را می ‌توان در شکل ‌گیری نهادها و دادگاه­ های بین ­المللی پس از فاجعه‌ های عظیم یافت؛ این تحولات بیش از آن ­که دستاورد قدرت سیاسی صرف باشند، ثمرۀ هم ‌افزایی نقدهای نظری، مبارزات مدنی و ضرورت ‌های عینی جوامع ‌اند. حتی ناکامی‌ های تلخ، نه نقطۀ توقف، بلکه عامل آغاز اصلاح یا آفرینش عرف‌ ها و هنجارهای تازه در روابط بین ‌الملل می ‌شوند. حقوق بین ‌الملل برای زنده ماندن ناگزیر از تغییر است. این تحول ‌پذیری، حتی اگر کُند و اغلب پرهزینه باشد، ولی دلیل بر بی‌ اعتباری و سببی برای نومیدی نیست؛ نشانۀ حیات و آماده بودنِ نظام برای پذیرش بازبینی است. امید به اصلاح را باید نه برخلاف منطق واقعیت‌ های تلخ، که دقیقاً بر بستر همین پویایی حقوق جهانی فهم کرد؛ جایی که هر بحران، بذر احتمالی برای بازسازی نظامی کارآمدتر را در دل خود می­ پروراند.

گزافه نیست اگر بگوییم هر نظام حقوقی، بیش و پیش از تضمین ‌های اجرایی، بر بستر گفتمان جمعی و سرمایۀ نمادین امید بنا می ‌شود. حقوق بین ‌الملل، به ­ویژه در برهۀ عسرت و ناکامی، چراغ خود را نه از اقتدار نهادها، که از باور مشترک ملت‌ها و وجدان جهانی روشن می ‌دارد. امید به اصلاح و بهبود، خود نقش نیروی محرک نظم حقوقی را ایفا می‌ کند. گفتمان حقوقی، حتی هنگامی که نتیجه ‌ای ملموس ندارد، با قدرت خود چنان جایگاهی در ذهن جهانیان ایجاد می‌ نماید که بی‌ عدالتی ‌های امروز، به دریچه ­ای برای پیشرفت ­های فردا مبدل شوند. در همین ساحت است که حتی مقاومت واژگانی و نمادین حقوق بین ‌الملل، جنبشی است هم‌ ترازِ کنش ‌های عملی؛ جنبشی که بقای خود را وامدار امید تسلیم ‌ناپذیر وجدان جهانی به امتناع از برتری قدرت بر حقیقت می ‌بیند. به همین خاطر است که نویسندگان، از ظرفیتِ حقوق بین­ الملل در ایجاد ارزش­ های مشترک جهانی در سطح جامعۀ بین ­المللی سخن رانده ­اند؛ توانی که دیگر نظامات اجتماعی مانند اخلاق و مذهب نیز در سطحی جهان ­گیر از آن برخوردار نیستند (Yasuaki, pp. 134-139). در همین راستا، به تعبیر دکتر فلسفی، در مقابل «جامعۀ­ بین ­المللی قراردادی»، سخن از «جامعۀ بین ­المللی ارزش­ ها» نیز به میان می ­آید که گواه پیوند­های هر چه عمیق ­تر و ناگسستنی ­تر میان اعضای جامعه در آن محیط اجتماعی است (فلسفی، چ 1، صص 390-384). حقوق بین ‌الملل، برخلاف تصور رایج که آن را صرفاً اسیر منطق قدرت می ‌داند، به ­نحو شگفت ‌انگیزی قادر به آفرینش مقاومت‌ های نمادین و هنجاری در دل واقعیت ‌های سختِ سیاست است (بنگرید به: لِوی، صص 108-83). تاریخ پر است از نمونه ‌هایی که دیوان ‌ها و نهادهای بین ‌المللی، حتی بدون ضمانت اجرای قاطع، مشروعیت اخلاقی را از اقدامات قدرت‌ های برتر سلب کرده‌ اند (Howse and Teitel, p. 126).

همان­ گونه که برخی پژوهشگران نشان داده اند، در جدالِ همیشگی میان نیروهایِ متضادِ خیر و شر، حقوق بین ­الملل خود را به ­عنوان نیرویی در خدمت خیر، اثبات کرده است (Quintana and Nouwen, pp. 65-68) و روشن­ است که همین برای دفاع از آن در زمانۀ عسرت، البته با نظرداشت کاستی ­هایش، کفایت می­ کند. در این راستا، یکی از مهم‌ ترین کارویژه ‌های حقوق بین ‌الملل، ثبت و تثبیت حافظۀ جمعی بشر دربارۀ فجایع، دستاوردها و شکست‌ های جامعۀ بشری در خلال سده­ هاست؛ کارکردی که فراتر از عدالت آنی، ناظر به تربیت نسل‌ های آینده و ساختن میراث هنجاری مشترک است. در حقیقت، حقوق بین­ الملل در این زمینه به­ سان زبانی اخلاقی برای رویارویی با خطاها و بیدادگری­ ها و فراتر از مرزهای ملی عمل می ­کند (Howse and Teitel, p. 121). محاکمات بین ‌المللی پس از جنگ‌ های بزرگ، صرف ‌نظر از میزان تحقق عدالت عینی، تاریخ جنایت‌ ها را برای همیشه در حافظۀ جهانی ثبت کرده ‌اند. این بایگانی گسترده نه تنها بازدارندۀ فراموشی و بازتولید خشونت است، بلکه الگویی از عبرت و درنگ برای آیندگان فراهم می ‌آورد. حقوق بین ‌الملل، از رهگذر همین رسالت حافظه‌ ساز، بستری است برای شکل‌ گیری هویت جمعی جهانی پیرامون آرمان­ هایی چون عدالت، کرامت انسانی و صلح پایدار. هر متنی که امروز نگاشته و هر رأیی که صادر می ‌شود در این چرخۀ بزرگ انتقال تجربه و هنجارآفرینی نقشی حتی بزرگ ‌تر از کارکرد روزمرۀ خود دارد. عدم تحقق عدالت هرگز نشانۀ شکست قطعی نیست؛ بلکه فرصتی است برای تداوم تلاش و بازاندیشی در راهی که نسل‌ های بعد باید آن را ادامه دهند.

پویایی حقوق بین ‌الملل همواره درگرو پیوند ژرف آن با جنبش ‌های اجتماعی و مطالبه‌ گری نیروهای مردمی بوده است. برخلاف دیدگاهی که حقوق را صرفاً زبان دولت‌ها و سیاست‌ گذاران می‌ بیند، تجربۀ دهه‌ های اخیر نشان می ‌دهد که خواست عدالت، صلح و رعایت حقوق بشر بارها از دل حرکت‌ های مردمی فراگیر شده و همزمان سنجه ها و ادبیات حقوقی را نیز تغییر داده است. پیدایش جنبش ‌های بزرگ مدنی علیه تبعیض، جنگ، تخریب محیط ­زیست و نقض حقوق گروه ‌های آسیب ‌پذیر عملاً موجب آفرینش نهادها یا اصلاح رویه ‌های بین ‌المللی شده ‌اند. حقوق بین‌ الملل، زبانی است که دادخواهی بی ‌صدایان را به گوش جهان می‌ رساند و از طبقات پایین ‌تر اجتماع تا قله‌ های دیوان‌ های منطقه­ ای و بین ­المللی، بارقۀ امید به اصلاح را زنده نگه می‌ دارد. بازتاب صدای جامعۀ مدنی در اسناد و دادرسی‌ های بین‌المللی (اینجا)، خود نشانۀ انعطاف و زنده بودن این نظام است؛ بزنگاهی برای گذار از حقوق صوری یا کاغذی (Setalvad, p. 1467 et seq.) به حقوق واقعی که آینده ‌ای باثبات ‌تر برای عدالت جهانی رقم می ‌زند.

حقوق بین ­الملل، هم­ راستا با ارزش­ های اخلاقی، موازین و قواعدی را تجویز می­ کند که هدف آن برپایی جهانی عادلانه ­تر است (Hakimi, pp. 1288-1290). حقوق بین ‌الملل، آن‌ گونه که نگارندگان این نوشتار باور دارند، نه صرفاً مجموعه ‌ای از قواعد خشک و انتزاعی، بلکه تجسمی زنده و پویا از امیدواری جمعی بشر به آینده ‌ای بهتر و انسانی ‌تر است. این نظام حقوقی، برخلاف تصور رایج، همواره در بستر ویرانی‌ ها، دلسردی ‌ها و تجربه ‌های سهمگین تاریخی زاییده شده و بالیده است. اگر از دل جنگ ‌های جهانی، فجایع بشری، اردوگاه‌های مرگ و رؤیای‌ از دست ‌رفتۀ صلح گذر کنیم، درمی ‌یابیم که حقوق بین ‌الملل هر بار حاصل همین نومیدی ‌ها و آزمون‌ های تلخ بوده است. کلام قاضی عبدالقوی احمد یوسف در زمینۀ نفی نومیدی از حقوق بین ­الملل آموزنده است زمانی که می­گوید: «من همیشه شگفت‌زده می ‌شوم وقتی می ‌شنوم که می ‌گویند حقوق بین ‌الملل دیگر اهمیت ندارد یا شکست خورده است؛ آیا هنگام وقوع قتل‌ های جمعی در یک کشور، کسی می‌ گوید قانون داخلی بی ‌فایده است؟». هر ماده و اصل حقوق بین ­الملل، پاسخی است به زخمی ژرف، و هر پیمانی نوشدارویی است بر درد جمعی انسان ‌هایی که هنوز تسلیم نشده ‌اند. نظام حقوقی بین ‌المللی با همۀ ضعف ‌ها و ناکامی ‌هایش، بازتاب آرزویی است که پس از هر بحران و ویرانی، همچنان زنده می ‌ماند: آرزوی تحقق عدالت، امنیت و صلح پایدار در مقیاس جهانی. نگاه به گذشتۀ حقوق بین ‌الملل نشان می ‌دهد که عظمت و اصالت آن ناشی از همین ظرفیت برخاستنِ دوباره از دل شکست ‌ها و عبور از دالانِ دهشتناکِ ناامیدی است. در این معنا، باور به حقوق بین‌ الملل یعنی باور به امکان گذر از وضعیتِ دشوار امروز، و امید به فردایی که قواعد همبستگی، کرامت و عدالت جهانی را می‌ توان بازتعریف و احیا کرد. این میراث تاریخی، تجسد پویای امید است؛ امیدی که تسلیم ناباوری نمی ‌شود و چشم به افق ‌های تازه دارد؛ هرچند در این مسیر، شاید و بلکه باید راه سهراب را رفت: «چشم­ ها را باید شست، جور دیگر باید دید»!

در پایان، نکته­ ای که نگارندگان مایلند بر آن تأکید ورزند، انقلابی نبودنِ حقوق بین ­الملل است. همان چیزی که مارتی کاسکنیمی، که از قضا از منتقدان سرسخت حقوق بین ­الملل است (بیگ ­زاده، چ 3، ص 33)، در کتاب پرآوازۀ خود، متمدن­ کنندۀ آرام ملت ها...، از آن سخن می­ گوید. کاسکنیمی معتقد است حقوق بین ‌الملل به آهستگی، نه از راه اجبار، که از رهگذر گفتمان ­سازی و هنجارسازی و اقناع اخلاقی، ملت ‌ها را به سوی ارزش ‌های مدنی و نظم جمعی به پیش می ­راند. این حقوق ریشه در همکاری، مذاکره و شکل ‌دهی تدریجیِ حس مسئولیت مشترک دارد. فرآیند متمدن‌ سازی آهسته و پیوستۀ آن، سبب می ‌شود که حقوق بین ‌الملل نقشی کلیدی در تحول فرهنگ‌ ها و هویت جمعی ملت‌ ها ایفا کند؛ اگرچه در عین حال سرشار از تناقض ‌ها و چالش ‌های راهبردی است (اینجا). نگارندگان این سطور با دادمهر در همین تالار گفتگو همدلند که راز جذابیت حقوق بین ­الملل اتفاقاً و دقیقاً در گام­ های کوتاه و آرام آن است. حقوق بین­ الملل ستودنی است؛ چون ابزار تفکرات انقلابی و ساختارشکن نیست. حقوق بین­ الملل، نظم موجود را به ­عنوان یک واقعیت عینی می ­پذیرد و به ­جای اقبال از محو نهادهای تمدنی بشر، به کوشش پیوسته در جهت اصلاح و قاعده ­مندسازی رفتارها و همچنین تحمیل هزینۀ معقول بر رفتارهای بعضاً نامعقول دولت ­ها ادامه می ­دهد (اینجا). این سرشت و سرنوشتِ حقوق بین ­الملل است که کار خود را، با رهیافتی پیش ­رونده و گسترش ­یابنده­، حتی اگر شده لنگان­ لنگان پیش ببرد و در دل تاریک­ ترین برهه ­های تاریخ، چراغ امید به آینده را در دل آدمیان فروزان نگاه دارد.

سخن فرجامین

باید پذیرفت که حقوق بین ‌الملل در دوران کنونی با چالش ‌های بی‌ سابقه ‌ای روبرو است. ناکامی ‌های پیاپی در پیشگیری از جنگ، حفاظت از قربانیان و اجرای عدالت، موجب شده تا بسیاری نسبت به آیندۀ آن بدبین باشند. با این حال، ترک میدان حقوق یا تسلیم شدن در برابر ناامیدی مطلق، گزینه‌ ای نیست که منطقاً بتوان آن را پذیرفت. حقوق بین ‌الملل با همۀ زخم‌ ها و شکست‌ ها و کاستی ‌ها، فرزند مشترک جدال، رنج و البته امید بشر در پهنۀ پهناورِ تاریخ است. این نظام شاید راه نجات همیشگی و بدون خطا نبوده، ولی همواره برابر تندبادهای توحش و قدرت مطلق، زبان جمعی عدالت، ثبت حقیقت و امکان اصلاح را پابرجا نگه داشته است. اگرچه گاه قواعدش به ابزاری در دست زورگویان گیتی بدل می ‌شود، همین قواعدِ ولو ناقص و نمادین، مانع فروپاشی کامل اخلاق جهانی و وجدان مشترک انسانی است. مسیر دفاع از حقوق بین ‌الملل راهی است دشوار و پرفراز و نشیب، ولی تنها بدیل واقعی آن، فروغلتیدن در دامن هرج ­و مرج و سرکوب و ره بردن به ترکستان است.

از همین­ رو، اصلاح حقوق بین ‌الملل وظیفه‌ ای تاریخی و اخلاقی است؛ نظامی که در برابر سقوط و فروپاشی، تنها به یاری امید و پایداری جمعی می‌ تواند تاب بیاورد. اصلاحات مورد نیاز، نه تنها در سطح ساختارها و نهادهای بین ‌المللی، بلکه در عمقِ نگرش ما به حقوق بین‌ الملل نیز باید انجام گیرد. باور به امکان عدالت، حتی در روزگار عسرت، نیروی محرکۀ اصلی برای هرگونه تلاش اصلاحی است. جامعۀ مدنی، دانشگاهیان و فعالان حقوق بشر، نقش حیاتی در زنده نگه داشتن این باور ایفا می ‌کنند. آنها با مستندسازی، پیگیری و روشنگری، مانع از خاموشی صدای عدالت می‌ شوند. این مبارزه برای حقوق بین‌ الملل، در واقع مبارزه ‌ای برای حفظ انسانیت و کرامت بشری است؛ زیرا پذیرش بی ‌قانونی به‌ معنای بازگشت به وحشی ­گری و پذیرش سلطۀ قدرت محض است. بنابراین، دفاع از حقوق بین ‌الملل، نه یک گزینش آرمان ‌گرایانه، بلکه یک بایستۀ اخلاقی و عملی برای بقای تمدن و حفظ امید به آینده ‌ای بهتر است. باید در میان خاکستر بحران ‌ها، در پی جوانه ­های امید بود و همین امید است که راه را برای بازسازی و احیای نظم جهانیِ عادلانه ‌تر هموار می‌ سازد. سرانجام، وجدان جمعی جامه ‌ای بر تن می ‌کند که اسم عدالت را حفظ نماید و امکان بازاندیشی و اصلاح را پابرجا نگه دارد. میراث حقوق بین ‌الملل، روشناییِ هرچند کمسویی است در میانۀ بحران ‌ها و فاجعه ‌ها که امید به فردایی بهتر و پایداری اخلاقی را زنده می ‌دارد؛ میراثی که تا هست، نه راه بازگشت به توحشِ عریان باز است و نه کانون امید برای نجات از تاریکی خاموش می ‌شود.

اریک فروم، روانکاو برجسته، با الهام از خطابۀ ویلیام فاکنر هنگام دریافت جایزۀ ادبیات نوبل در سال 1959 به خاطر رمانِ برجسته خشم و هیاهو (The Sound and the Fury)، نام یکی از کتاب ­های گران سنگ خویش را آیا انسان پیروز خواهد شد؟ (May Man Prevail?) گذاشته است. در این روزگارِ یورشِ همه سویه علیه حقوق بین ­الملل و بیم ها و امیدها، شباهت شگرفی میان وضعیت انسان در نگاه فروم و فاکنر و اوضاعِ نابسامانِ حقوق بین­الملل در جهان سراسر آشوب و تنشِ کنونی وجود دارد. فاکنر در خطابۀ خود باور خویش به آینده را با این جملات ابراز داشت: «من از پذیرفتن انقراض انسان سر باز می ­زنم ... من به قبول این سخن گردن نمی ­نهم. اعتقاد من بر این است که انسان نه تنها پایدار خواهد ماند، بلکه پیروز خواهد شد» (اینجا).

جای آن است از خود بپرسیم که به راستی در هجوم این ناکامی­ ها و نامرادی ­ها، آیا حقوق بین ­الملل پیروز خواهد شد؟ اگرچه پاسخ دقیق به این پرسش، مستلزم واقع ­گرایی و ژرف ­اندیشی بسیار است، نگارندگان پیدایش و بالندگی حقوق بین ­الملل را نتیجۀ امیدواری انسان ­ها و مصلحان جهان به روزگاری بهتر برای آدمیان و زمین می ­دانند. از این­ رو، دل ­بر کندن از پدیده­ ای که برآیندِ تلاش ­ها و تکاپوهایِ بی­ وقفۀ امیدوارانِ جهان است را روا نمی ­دانند و همچون فاکنر که حکم به پایداری و پیروزی انسان می­ دهد، حقوق بین ­الملل را به­ خاطر نقشی که در تحمل­ پذیرتر کردنِ روابط بین ­الملل داشته و خواهد داشت، پایدار و پیروز می ­خوانند. حقوق بین الملل درست در هنگامۀ این حملات و زخم ها و خنجرها است که راهی خواهد یافت: «از همانجا که رسد درد همانجاست دوا»!

وانگهی، حقوق «ناظم روابط هر پدیدار اجتماعی» است (فلسفی، چ 1، 46-45) و هرگز نباید این نَقل معروف حقوقی را از یاد برد که «هر کجا جامعه­ ای هست، حقوق هم هست» (Ubi Societies, ibi jus). حقوق بین ­الملل، در قامت حقوق «جامعۀ [مشترک] جوامع [ملی]» (Society of Societies)، تجسم ­بخش همسودی و «نفع مشترک» (Common Interest) اعضای جامعۀ بین ­المللی است (Allott, pp. 37-38). بدین سان، می توان ادعا کرد که حقوق بین الملل نوشدارویی را می ماند که از قضا پس از مرگ سهراب نیامده و با وجود همۀ سنگ ­اندازی ­ها، اگرچه شاید آهسته، ولی پیوسته و پایدار و دست کم به ضرورت وجود جامعه، به متمدن­ سازیِ جهانِ انسان ­ها و تحمل پذیر کردن آن ادامه خواهد داد.

آخرین مطالب تالار گفتگو

آیین نامه کمیته جوانان انجمن ایرانی مطالعات سازمان ملل متحد



اطلاعات بیشتر