
معصومه حسینی- دانشجوی دکتری حقوق بینالملل دانشگاه تهران
تغییرات اقلیمی به عنوان یکی از مهمترین بحرانهای حال حاضر جهان، بازیچه سیاستمداران و تفاوت نگاه آنها به مسئله تعادل بین محیطزیست و رشد و توسعه اقتصادی شده است. بازی خطرناکی که اگر در آن خوب و سریع عمل نکنیم، تمام سرزمینها و موجودات جهان، دیر یا زود خواهند باخت و از آثار سوء آن، متأثر خواهند شد. متأسفانه علیرغم درک حساسیت رسیدگی و پاسخ جهانی مناسب به مسئله تغییرات اقلیمی از سوی جامعه بینالمللی و در میان تلاشهای -هرچند ناکافی و لاکپشتوار- آنها برای پیشگیری از وقوع و مقابله با تغییرات اقلیمی، دوباره مردی صاحب صندلی ریاست کاخ سفید شده است که نگاهش به تمام مسائل و اتخاذ هرگونه سیاست داخلی و خارجی، تجاری و از منظر سودآوری اقتصادی و همچنین در راستای شعار همیشگی او، یعنی America First است. طبیعی است که ما در این مطلب برآن نیستیم که درست یا نادرست بودن بنیان فکری رییسجمهور ایالات متحده را بسنجیم؛ بلکه نگرانی از وقفه در عملکرد این کشور برای پاسخ به بحران اقلیمی و دستورات اجرایی صادره ازسوی دونالد ترامپ در بدو ورود دوباره به کاخ سفید سبب شد تا مطلبی تهیه کرده و ضمن تبیین دستورات اقلیمی وی به بررسی پیامدهای خطرناک چرخش سیاستهای اقلیمی بواسطه تغییر حزبی که قدرت را در ایالات متحده در دست دارد، بپردازیم.
نگاهی کوتاه به سابقه اقدامات اقلیمی ایالات متحده
از نظر تاریخی، ایالات متحده رویکردها و اهداف مختلفی در خصوص تغییرات اقلیمی و مشارکت در کاهش گازهای گلخانهای تحت کنوانسیون چارچوبی سازمان ملل متحد در خصوص تغییرات اقلیمی که در سال ۱۹۹۲ به تصویب رسید، داشته است. در واقع، در حالی که ایالات متحده در شکلگیری مذاکرات برای انعقاد معاهده مزبور نقشی کلیدی ایفا کرد، اما از پذیرش «اهداف و زمانبندیهای الزامی» برای کاهش گازهای گلخانهای و همچنین کمکهای مالی به کشورهای کمدرآمد برای کاهش انتشار و سازگاری با تغییرات اقلیمی حمایت نکرد. در سال 1997، ایالات متحده پروتکل کیوتو را امضا کرد که اهداف الزامآوری برای کشورهای صنعتی تعیین میکرد، اما به دلیل عدم تصویب در سنا، ایالات متحده نتوانست به آن ملحق گردد. در سال 2009، کنگره ایالات متحده لایحهH.R. 2454 (قانون انرژی پاک و امنیت آمریکایی) را بررسی کرد که هدف آن ایجاد یک سیستم مبادله کربن برای کاهش گازهای گلخانهای بود. در واقع، دولت فدرال بر اساس این طرح سقفی برای میزان تولید گازهای گلخانهای، تعیین میکرد و سپس به شرکتها اجازه میداد که بهطور تجاری، حق انتشار گازهای گلخانهای را خرید و فروش کنند. این طرح اگرچه در مجلس نمایندگان تصویب شد، اما در سنا شکست خورد و با تصویب آن موافقت نشد. پس از این بنبست، دولتهای محلی وارد عمل شدند و قوانینی را در سطح ایالت خود برای کاهش گازهای گلخانهای اجرا کردند. دولت باراک اوباما نیز تصمیم گرفت تا به جای اینکه منتظر تصویب قانونی جدید از سوی کنگره بماند، بر اساس قوانینی که از قبل وجود داشت، مثل قانون هوای پاک، اقداماتی را برای محدود کردن انتشار گازهای گلخانهای از منابع مختلف مانند وسایل نقلیه، نیروگاهها و صنایع آغاز کند. در سطح بینالمللی نیز دولت وقت ایالات متحده برای ایجاد یک ابزار قانونی به منظور کاهش گازهای گلخانهای، رویکردی دوجانبه را دنبال کرد و همکاریهای بیشتری را با چین، کشورهای بزرگ صنعتی و همچنین کشورهای در حال توسعه شکل داد که در نهایت منتهی به تصویب توافقنامه پاریس در سال ۲۰۱۵ شد. اوباما این توافق را بدون ارجاع به سنا برای مشورت و تصویب پذیرفت و ایالات متحده از زمان لازمالاجرا شدن در سال 2016 یکی از دولتهای طرف آن بود. اما ترامپ در ژوئن ۲۰۱۷ اعلام کرد که ایالات متحده از توافق پاریس خارج خواهد شد، که این تصمیم در نوامبر ۲۰۲۰ به طور رسمی به مرحله اجرا درآمد. لیکن مجدداً با پیروزی حزب دموکرات در انتخابات سال 2020 ایالات متحده، بایدن، در روز اول کاری خود توافق پاریس را پذیرفت و ایالات متحده در تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۲۱ دوباره به یکی از کشورهای طرف توافق مزبور تبدیل شد. متأسفانه با انتخاب دوباره ترامپ به ریاستجمهوری امریکا در انتخابات سال 2024، او مجدداً در ژانویه ۲۰۲۵، با امضای یک فرمان اجرایی، فرآیند خروج ایالات متحده از توافق پاریس را آغاز کرد که وفق مقررات موافقتنامه مزبور، یک سال بعد، خروج این کشور قطعی و نهایی خواهد شد. از این رو میبینیم که تاریخچه سیاستهای تغییرات اقلیمی ایالات متحده نشاندهنده نوسانات زیاد و تأثیرگذاری سیاستهای داخلی و بینالمللی در نحوه برخورد با تغییرات اقلیمی بوده است و نشان میدهد که ایالات متحده علیالاصول نمیتواند به راحتی به یک سیاست ملی جامع برای تغییرات اقلیمی برسد.
سیاستهای ضد اقلیمی ترامپ در دور دوم ریاستجمهوری
اقدامات ترامپ در خصوص مسئله حفاظت از اقلیم و محیطزیست، منحصر به خروج وی از موافقتنامه پاریس نیست و او تصمیمات مهم دیگری در هفته اول ریاستجمهوری خود در خصوص تغییرات اقلیمی و مسائل زیستمحیطی اتخاذ کرده است که قطعاً آثار بسیاری را برای محیطزیست جهانی به همراه خواهد داشت. در این بخش تلاش میشود تا ضمن پرداختن به مسئله خروج ایالات متحده از توافق پاریس، به تبیین و تشریح سایر اقدامات و تصمیمات ضد اقلیم دونالد ترامپ طی دستورات اجرایی صادره از سوی او در روزهای نخست بازگشت وی به کاخ سفید بپردازیم:
الف) خروج ایالات متحده از توافق پاریس
همانطور که در بخش قبل نیز توضیح داده شد، ترامپ روز 20 ژانویه 2025 طی یک دستور اجرایی، خروج دوباره ایالات متحده را از توافق پاریس که هدف آن همکاری جهانی برای مقابله با تغییرات اقلیمی است، اعلام کرد. این توافق از کشورهای شرکتکننده میخواهد که برای محدود کردن انتشار گازهای گلخانهای که موجب گرمایش زمین میشوند، اهداف ملی مشخصی تعیین کنند. اقدام ترامپ بدین معناست که دولت فدرال دیگر تلاشی برای رسیدن به اهداف کاهش گازهای گلخانهای نخواهد داشت و از هر گونه تعهد مالی به کنوانسیون چارچوب ملل متحد در خصوص تغییرات اقلیمی خودداری خواهد کرد. او هدف خود را از خروج، احتمال خسارات اقتصادی و فشارها و تعهدات غیرمنصفانه و ناعادلانه علیه ایالات متحده و مردم آن اعلام کرد. علاوه بر آغاز روند خروج ایالات متحده از توافق پاریس، دستور اجرایی «قرار دادن آمریکا در اولویت در توافقهای بینالمللی زیستمحیطی» به دنبال محدود کردن کمکهای مالی ایالات متحده به سایر کشورها برای کاهش و سازگاری با تغییرات اقلیمی در سطح جهانی از جمله از طریق انتقال فناوری و توانمندسازی و بموجب کنوانسیون ملل متحد در خصوص تغییرات اقلیمی، موافقتنامه پاریس و پروتکل کیوتو است. برخی منتقدان این اقدام ترامپ معتقدندکه خروج از توافق پاریس نهتنها از آمریکاییها در برابر آثار تغییرات اقلیمی محافظت نمیکند، بلکه به چین و اتحادیه اروپا در بازار انرژی پاک فضای رقابتی بهتری میدهد و فرصتهای کمتری برای کارگران آمریکایی ایجاد میکند.
ب) اعلام وضعیت اضطراری انرژی ملی و دو برابر شدن تولید نفت و گاز
ترامپ با این استدلال که عدم کفایت زیرساختها و قیمتهای بالای انرژی، تهدیدی علیه امنیت ملی است، از طریق صدور یک دستور اجرایی، «وضعیت اضطراری انرژی ملی» اعلام کرد و وعده داد که شعار drill, baby, drill را از طریق دو برابر کردن حفاری و استخراج منابع انرژی بطور ویژه نفت و گاز در خاک امریکا محقق خواهد کرد. البته او هدفی بزرگتر را در نظر گرفته است و قصد داردکه به هر قیمت ممکن، جهان را به سوختهای فسیلی که موجب گرمایش کره زمین میشوند، وابسته نگه دارد. در این راستا، او حتی از احیای استخراج زغالسنگ که آلودهترین نوع سوخت فسیلی است، برای تأمین انرژی در قاره آفریقا حمایت کرده است. متأسفانه این دستور رییس جمهور امریکا اثر خود را بر سایر نقاط جهان خواهد گذاشت. ازجمله اینکه کشورهای در حال توسعه مانند اندونزی با انتشار کربن بالا میگویند که نباید از آنها انتظار داشت که تولید گازهای گلخانهای خود را کاهش دهند، در حالیکه تولید و سوزاندن سوختهای فسیلی در کشورهای بزرگ مانند ایالات متحده ادامه دارد. همچنین به طور خاصتر، آرژانتین، پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، مذاکرهکنندگان خود را از نشست کاپ 29 باکو در نوامبر 2024 خارج کرد و از آن زمان بهطور علنی اشاره کرده که ممکن است از توافق پاریس 2015 خارج شود؛ توافقی که مبنای تلاشهای جهانی برای مقابله با تغییرات اقلیمی است.
ج) لغو اهداف بایدن برای خودروهای الکتریکی
ترامپ وعده داده است که اشتباه بایدن در خصوص «دستورالعمل خودروی الکتریکی» را لغو میکند. این بدان معناست که با دستور اجرایی ترامپ، هدف غیرالزامآوری که بایدن برای دستیابی به 50 درصد از فروش خودروهای جدید به خودروهای الکتریکی تا سال 2030 تعیین کرده بود، لغو خواهد شد. همچنین احتمالاً ترامپ به دنبال لغو اعتبار مالیاتی 7500 دلاری برای خرید خودروهای جدید الکتریکی است که توسط کنگره به عنوان بخشی از قانون اقلیمی برجسته بایدن در سال 2022 تصویب شد. این تغییرات احتمالاً برای خودروسازان که باید تصمیمات بلندمدت اتخاذ کنند، ناامیدکننده خواهد بود. رئیس بخش بینش در یک شرکت تحقیقاتی خرید خودرو گفت: «در حالیکه سایر نقاط جهان به سمت خودروهای الکتریکی میروند، خودروسازان باید تصمیم بگیرند چگونه جهتگیری جهانی صنعت را در کنار فقدان ناگهانی حمایت فدرال در نظر بگیرند».
د) حذف تأکید بر عدالت زیستمحیطی
ترامپ تصمیم گرفته است که تمامی ملاحظات عدالت زیستمحیطی را که در دولتهای قبلی، به ویژه دولت بایدن، اجرا شده بود، لغو کند و دستور داده که دفاتر و موقعیتهای خاصی که به اجرای سیاستهای عدالت زیستمحیطی پرداختهاند، حذف شوند. این دفاتر معمولاً مسئول بررسی آثار زیستمحیطی بر جوامع آسیبپذیر و حصول اطمینان از اینکه آلودگیهای جدید به این جوامع بار نمیشود، بودند. همچنین، او تمامی برنامهها و فعالیتهایی که برای تحقق عدالت زیستمحیطی در دولت بایدن راهاندازی شده بود، ملغی نمود که شامل برنامههایی مانند ایجاد همکاریهای بیندستگاهی برای حل مسائل زیستمحیطی در جوامع آسیبپذیر و تخصیص منابع مالی برای مقابله با آلودگیهای زیستمحیطی بود. این اقدامات باعث میشود که ملاحظات زیستمحیطی در سیاستگذاریهای دولت فدرال به ویژه در حوزههای صنعتی و توسعهای نادیده گرفته شود و در این راستا، آژانسهای فدرال نیز دیگر مجبور به در نظر گرفتن آثار زیستمحیطی بر جوامع کمدرآمد و اقلیتها نیستند. . این تصمیم به تشدید مشکلات زیستمحیطی در این جوامع منجر خواهد شد که با توجه به قطع حمایتهای فدرال، به معنای افزایش بار مسئولیت بر دوش گروههای ایالتی و محلی است که باید برای محافظت از این جوامع آسیبپذیر تلاش کنند.
متأسفانه سیاستهای متناقض، حزبی و مقطعی ایالات متحده در ادوار مختلف، به ویژه در دوران ریاستجمهوری ترامپ، نهتنها چالشهای بیپایانی را برای حفاظت از محیطزیست ایجاد کرده بلکه تهدیدات زیستمحیطی را به سطحی بیسابقه رسانده است. تصمیماتی مانند خروج از توافق پاریس، که بهعنوان یکی از مهمترین توافقهای بینالمللی برای مقابله با تغییرات اقلیمی به شمار میآید، و تشویق به افزایش تولید سوختهای فسیلی، به جای کاهش گازهای گلخانهای، منجر به تشدید بحران اقلیمی جهانی خواهد شد. این سیاستها بهوضوح مانع از همکاریهای بینالمللی مؤثر در راستای کاهش انتشار گازهای گلخانهای و حفظ پایداری سیاره ما میشود و علاوه بر آن، اعتبار و اعتماد میان کشورهای درگیر در این بحران را کاهش میدهد. پیامدهای این تصمیمات نهتنها در حال حاضر در قالب افزایش دما، خشکسالیها و بلایای طبیعی دیگر خود را نشان میدهد، بلکه آیندهای تاریک برای کره زمین و جوامع آسیبپذیر رقم میزند. در نهایت، اگر این سیاستها ادامه یابد، تمامی کشورهای جهان و نسلهای آینده بهصورت غیرقابل بازگشتی تحت تأثیر آنها قرار خواهند گرفت و هیچ کشوری، بزرگ یا کوچک، توسعهیافته یا در حال توسعه، نمیتواند از پیامدهای آن فرار کند.